منبع بخش چهارم دوزبانگی نوشته
محمود ظریفیان:روزنامه باختر کرمانشاه
شماره2713 یکشنبه21مرداد1398
صفحه13
محمود ظریفیان |
بخش چهارم |
دو زبانگی در کرمانشاه
نگاهی به سه بخش پیشین
در سه بخش پیشین توضیح داده شد که کرمانشاهیان مردمی دو زبانه اند و دو زبانگی شان – به عکس سایر مناطق کردنشین که دو زبانگی آموزشی است – از نوع دو زبانگی طبیعی است، یعنی؛ هر دو زبان را پیش از آموزش های رسمی و مدرسه ای در خانواده و محیط فرا می گیرند. کرمانشاهیان به عکس سایر مناطق کردنشین – زبان فارسی را در کنار کردی به مثابه زبان مادری به کار می برند و نه به صورت زبان میانجی. دو دیدگاه افراطی در کرمانشاه امروز مطرح است، یکی از دیدگاه ها پیشینه زبان فارسی را در کرمانشاه – همچون کردی – اصیل و کهن میانگارد و دیدگاه دیگر آن را زبانی وارداتی و تحمیلی از دوره قاجار برمی شمارد.
نگارنده طرحی پیشنهادی ارایه کرده است که ضمن هم این و هم آنی بودن، به نوعی با هر دو دیدگاه تنافی دارد. در این پیش فرض، سه دوره برای زبان فارسی در کرمانشاه برشمرده شده که دوره اول آن رواج زبان فارسی را به دلایل تاریخی – در نبود مستندات زبانی – به آغاز دوره فارسی دری، یعنی؛ دو قرن پایانی دوره ساسانی تا قرن پنجم هجری – حدود شش قرن – نسبت می دهد. دوره اول به طور مبسوط در شماره پیشین بحث شد و اینک به دوره دوم پرداخته میشود.
دوره دوم ، دوره خاموشی
در طبقه بندی پیشنهادی، دومین دوره از زبان فارسی در کرمانشاه، دوره ای نهصد ساله است که از قرن پنجم هجری آغاز و به قرن سیزدهم هجری ختم می شود. این دوره را « دوره خاموشی » نام نهادیم چون در آن، زبان فارسی، همچون خود شهر کرمانشاه، دوره افول را طی کرده است. گرچه از این دوره ما سندی مبنی بر روایی زبان فارسی یا خاموشی آن، در تاریخ به صورت مکتوب نداریم؛ اما قراین و شواهد حوادث تاریخی چنین استنباطی را تایید می کند. در این دوره، شهر کرمانشاه مثل سایر شهرهای منطقه – از جمله حلوان – در کشمکش زورمندان برای کسب قدرت، محل منازعه، درگیری، جنگ، کشتار و تجاوز و غارت بوده است. وضعیتی که به پراکندگی جمعیت شهر، مهاجرت های گروهی، کم جمعیت شدن، کاستن از وسعت و بی رونقی شهر انجامیده. بدیهی است تصور شود که در چنین شرایطی، نخستین گروه هایی که رفتن را بر ماندن و فرار را بر قرار ترجیح داده باشند، فارس زبانان باشند. چون اینان در مناطق فارس نشین مجاور بهتر پذیرفته می شدند. در حالی که کردان علقه بیشتری نسبت به خاک آبا و اجدادی خود داشتند – دست کم بخشی از آنها – قرار را بر فرار ترجیح داده اند و ماندن را بر گزیده اند. (1)
از جمله درگیری ها و منازعاتی که می توان به آنها اشاره کرد که باعث بی رونقی شهر کرمانشاه شده و مهاجرت اهالی را در پی داشته، جنگ جانشینان حکومت کردان حسنویه با طغرل سلجوقی است و سپس سلسله منازعات و جنگ هایی که به آنها اشاره می شود:
در سال 441 سلطان طغرل سلجوقی با صد هزار سپاهی به تسخیر قلعه سرماج فرستاد که پس از چهار سال به تسخیر قلعه ... موفق گردید. در همین ایام حکامی که در تاریخ به نام « بنوعناز » یا « آل ابی الشوک » لقب گرفته اند در حلوان نزدیک « زهاب فعلی » بساط حکمروایی بیفکندند ... در سال 438 هـ . ق. مهلهل بن محمد عناز شهر قرمیسین (کرمانشاه) و دینور را فتح کرد... در قرن ششم ... بیست و نهمین خلیفه عباسی، المستر شد بالله، هنگامی که به مقابله سلطان مسعود سلجوقی می رفت در مسجد کرمانشاه امامت کرد و خطبه خواند ... سلطان سنجر کرمانشاهان و توابع آن را در حوزه حکمرانی برادر زاده خود ... قرار داده بود ... در قرن هفتم کرمانشاهان از ترکتاز مغول زیان ها دید و در قرن هشتم سپاه امیر تیمور بدین ناحیه یورش آورد ... امثال این لشکرکشی ها از آبادانی و ترقی این شهر (کرمانشاه) قهراً جلوگیری کرد و رفته رفته این شهرستان قدیمی را به صورت قصبه بلکه دیه درآورد ... در همین ایام در کتب جغرافیایی (از جمله در نزهت القلوب مستوفی) می خوانیم که ( کرمانشاه ) شهری وسط بوده است، اکنون دیهی است و صفه شبدیز در آن حدود است (گلزاری، 1346، 12).
شوربختی کرمانشاه و خالی شدن آن از سکنه ادامه پیدا می کند و « در قرن نهم و اوایل قرن دهم هجری کرمانشاه مورد تجاوز عثمانیان واقع می گردد تا آنجا که در کتب تاریخی می خوانیم که هرسین و ماهیدشت حکومت نشین است ولی از کرمانشاهان نامی پیدا نیست (همان، همانجا).
و در نیمه دوم قرن یازدهم، با فرمانداری شیخ علیخان زنگنه، به روزگار شاه عباس دوم، دوباره، کرمانشاه در میان شهرهای ایران برای خود نامی کسب می کند، اما عمر این رونق چندان نمی پاید و با انقراض صفویه، همزمان با حمله افغان ها و سقوط اصفهان، کرمانشاه این بار با هجوم عثمانی ها مواجه می شود و بار دیگر شهر رو به خرابی می نهد. در زمان نادرشاه گرچه کرمانشاه مورد توجه قرار می گیرد اما هنوز روی پای خود نایستاده، با محاصره و خرابی خوانین زنگنه در دوره زندیه رو به رو می گردد (2). با توجه به ویرانی و تخریب قلعه و شهر کرمانشاه توسط محمد خان زند در سال 1166 هـ . ق. و کوچ دو سوم عشایر کرمانشاهان به فارس و شیراز در سال 1167 هـ . ق . کرمانشاه به عنوان مرکزیت ایالت قدیم کرمانشاهان به مدت 9 سال عملاً وجود خارجی نداشه و به عنوان یکی از نقاط تحت امر حکومت علی شَکَر یا همدان شناسایی می شد (کشاورز، 1395، 79). آنچه در کتاب مرات الاحوال جهان نما آمده است در اوان حکومت زندیه و قاجاریه، کرمانشاه به حدی ویران بوده که جمع کل درامد وصولی سالیانه آن در مجموع به چهارصد تومان می رسیده است (همان، همانجا، 99).
در تمام این قرن های متمادی کرمانشاه، گاه ده و زمانی قصبه ای مهجور است که جمع نه چندان زیادی از کردان با غیرت، با تمام مشکلات، در سرزمین آبا و اجدادی خود باقی می مانند و بدیهی است که در این نه قرن، زبان مردم نیز، زبان مادری شان یعنی کردی بوده باشد.
نا گفته نگذاریم که برای این دوره نهصد ساله – در نبود مستندات تاریخی – می توان تحلیل دیگری ارائه داد و تحلیل قبلی را مبنی بر مهاجرت کامل فارس زبانان از کرمانشاه منتفی دانست و گفت که در این دوران سخت جنگ ها و منازعات، جمعیتی از فارس زبانان هنوز در کرمانشاه و در کنار کردان باقی مانده اند و به فارسی سخن گفته اند و فارسی گویی همچنان ادامه داشته است. این تحلیل البته چندان منطقی نیست چون در سال 1287 هـ . ق . ناصرالدین شاه در سفر نامه اش به عتبات، اهالی شهر را مرکب از کلهر و زنگنه و سایر طوایف کرد ذکر می کند (3) رابینو نیز در آغاز قرن بیستم میلادی، حدود سال 1317 هـ . ق . به صراحت زبان شهرنشینان کرمانشاه را کردی نوشته است. (4)
برخی نبود شاعران پارسی گوی کرمانشاهی را، در آغاز شکل گیری شعر فارسی در سبک خراسانی، سپس اوج گیری آن در قرن هفتم با سبک عراقی و ادامه اش با سبک هندی در قرن دهم را، نشانه ای از نبودن فارس زبانان در این قرن ها در شهر کرمانشاه برشمرده اند، ولی باید گفت که این دلیل، نه شرط لازم شمرده میشود و نه شرط کافی؛ زیرا در کشور ما، شهرهای بسیاری بوده اند و هستند که زبان مردمانش از ابتدا فارسی بوده ولی هیچ شاعر نام آوازه ای از آن شهرها برنخاسته است. بالعکس از شهرهای آذری زبانی چون تبریز و مراغه در قرن های پنجم و هفتم و هشتم شاعران بلند آوازه ای همچون قطران تبریزی، همام تبریزی و اوحدی مراغه ای برخاسته اند (5).
به این ترتیب، در این فرضیه، نبود شاعران پارسی گوی از کرمانشاه نمی تواند دلیلی بر رواج نداشتن زبان فارسی در این شهر باشد، بلکه ابتدا حکومت کردان، سپس حکومت ترکان سلجوقی و نیز جنگ ها و تهاجمات پی در پی و کوچ پارسیان و از رونق افتادن شهر کرمانشاه و به صورت ده درآمدن آن سبب انقطاع و خاموشی زبان فارسی در دوره یاد شده انگاشته می شود.
نتیجه اینکه، پیش از قرن سیزدهم هجری قمری – در دوره و قرنی که ما از آن آگاهی نداریم – زبان فارسی که روزگاری در شهر کرمانشاه در کنار زبان کردی کاربرد روزانه داشته، بنا به عللی که ذکر شد، به خاموشی می گراید و دچار انقطاع می شود.
... و این جستار ادامه دارد
** ** ** ** **
یادداشت ها
- همان گونه که در همین جستار آمد، حتی زمانی عرصه برخود کردان نیز چنان تنگ می شود که در سال 1166 هـ . ق. دو سوم از عشایر کرمانشاهان به فارس و شیراز کوچ می کنند و جمعیت شهر نیز به شدت کاهش پیدا می کند. این کاهش شدید جمعیت را از آنجا در می یابیم که حدود نیم قرن بعد از این تاریخ، زمانی که در حکومت مصطفی قلی خان زنگنه امنیت و رفاه در کرمانشاه برقرار شده، جمعیت آن تنها هشت هزار نفر ذکر می شود. برای آگاهی بیشتر در این زمینه رجوع شود به (کشاورز، 1395، 79) و ( همان، 1382، 6). در همین دهه شصت قرن حاضر شمسی ، در دوران جنگ هشت ساله تحمیلی عراق بر ایران، آن زمان که جنگ مغلوبه شد و موشک باران ها اوج گرفت، موج فزار و مهاجرت از کرمانشاه آغاز شد. در این رهگذر جمعی از کرمانشاهیان – و این بار، بدون استثنا، هم فارس و هم کرد – شهر را خالی کردند. گروهی از اینان، بعد از پایان جنگ، ماندن در شهرهای غریب را بر سکونت در شهرهای مرزی همیشه در معرض خطر، ترجیح دادند. امروزه کرمانشاهیان کرد و فارس مقیم کرج گروه کم شماری نیستند. آفتاب آمد دلیل آفتاب / گر دلیلت باید از وی رومتاب
- نقل به اختصار و به مضمون از (گلزاری و جلیلی، 1346، 12 و 13).
- در سال 1287 هـ . ق . « اهالی این شهر (کرمانشاه) مرکب از کلهر و زنگنه و قدری کردان و سایر طوایف ... است که تخمیناً هفتاد هزار نفس داد » (ناصرالدین شاه، 1372، 60).
- زبان شهرنشینان کرمانشاه کردی است. گویش شهر به گویش سنجابی و گویش کلهر نزدیک است (رابینو، 1391، 28).
- زبان مردم تبریز و مراغه در آن روزگار زبان آذری – از زبان های ایرانی قدیم – بوده که با فارسی دری تفاوت های عمده داشته است. ناصر خسرو قبادیانی در سفر نامه اش می نویسد: « در تبریز قطران نام شاعری را دیدم، شعری نیک می گفت اما زبان فارسی نیکو نمی دانست. پیش من آمد دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود از من پرسید (ناصر خسرو، 1354، 8 و 9). درباب زبان اهالی شهر مراغه نیز، در نزهت القلوب، در قرن هشتم، از زبان آنان با عنوان « پهلوی مغیّر » یاد شده است (مستوفی، 1336، 100). منظور از پهلوی مغیر، همان زبان آذری است. گفتنی است که در زمان تالیف نزهت القلوب، از تمام زبان های ایرانی – غیر از فارسی دری – با نام پهلوی یا فهلوی یاد می شد. اشعاری هم که به این زبان ها سروده می شد به « فهلویات » معروف بود که جمع « فهلویه » است. در فرهنگ فارسی معین، ذیل واژه فهلویه چنین آمده است: « شعری که به یکی از زبان های محلی ایران – جز زبان ادبی و رسمی – به وزنی از اوزان عروضی یا هجایی سروده شده و بخشی از آنها در قالب دو بیتی است. ج، فهلویات. »
** ** ** ** **
منابع
رابینو، یاسنت لوئی (1391)، گزارشی از بازرگانی و جامعه ی شهر و ایالت کرمانشاه در سده نوزدهم میلادی، برگردان محمد رضا (فریبرز) همزه ای، انتشارات دانشگاه رازی، کرمانشاه.
کشاورز، اردشیر (1382)، کرمانشاه ما به دور نمای قدیم شهر، انتشارات طاق بستان، کرمانشاه.
............................ (1395)، زندگی و زمانه محمدعلی میرزای دولتشاه، ناشر مولف، کرمانشاه.
گلزاری و جلیلی (1346)؛ کرمانشاهان باستان، وزارت فرهنگ و هنر، تهران.
مستوفی، حمدالله (1336)، نزهت القلوب، به کوشش محمد دبیر سیاقی، طهوری، تهران.
ناصرالدین، قاجار (1372)، شهریار جاده ها (سفرنامه ناصرالدین شاه به عتبات)، به کوشش محمد رضا عباسی و پرویز بدیعی، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، تهران.
ناصر خسرو قبادیانی (1354)، سفرنامه، با حواشی محمد دبیر سیاقی، انجمن آثار ملی، تهران.